اطلاعیه

سلام 

بالاخره پس از مدتها بلاگفا درست شد 

متاسفانه نه تنها وبلاگم حذف شده بود و مجبور شدم دوباره ثبتش کنم

بلکه تمام آرشیوم  نیز حذف شده است 

مطالبی که با اشتیاق کامل نوشته بودم و حاصل یک سال زحمتم بود 

تمام دوستان و همکارانی را که طی این مدت پیدا کرده بودم نیز گم کرده ام

لذا از همه عزیزانی که تمایل مجدد به تبادل لینک با من را دارند ،تقاضا میکنم آدرس وبلاگ

خود را برای من ارسال کنند تا من هم مجددا لینکشان کنم 

درودتان 

 

یه روز خوب با بچه های خوب !

آخرین روز تحصیلی در سال جاری را به اتفاق دانش آموزان گلم ،

 به دامان طبیعت رفتیم ،در این هوای پاک و خوب، کلی راه رفتیم ،جوک گفتیم،

ترانه خواندیم و خوش گذراندیم . بدون شک بهترین روز مدرسه برای من

و شاگردانم بود .

 

کیک نوروزی !

حضور در کلاس درس سراسر خاطره است ،

 

بعضی وقتها بچه ها چیزهای خنده داری میگویند که هر کسی را به خنده وا میداره !

اگر خاطرات اینچنینی را در طول این چند سال جمع میکردم ، اکنون یه اثر جالب از آب

در می آمد .

اما من دو مورد را که دیروز و امروز در کلاس رخ داد و بساط خنده من و شاگردانم را

فراهم کرد،بازگو میکنم :

دیروز کلاس پنجمی ها پرسیدن ، آغا ! کی به ما پیک نوروزی میدید ،

گفتم : انشالله دوشنبه .

در این هنگام یکی از اولی ها ( دیانا ) ، گفت : آغا چرا به ما "کیک نوروزی"

نمیدید ؟!! 

اول گفتم شاید خوب نشنیدم و وقتی پرسیدم دیانا جان چی میخوای ؟

گفت : کیک نوروزی !!! 

و کلاس از خنده من و پنجمی ها منفجر شد ...

با خنده گفتم : باشه عزیزم به شما هم کیک نوروزی خواهم داد !

 

اتفاقا چند روز پیش یکی از همکاران هم برام تعریف کرده بود که دخترش دو سه سال پیش ،

ازش پرسیده که چرا به اونا کیک نوروزی نمیدن !!! 

 

امروز هم با پنجمی بنویسیم کار می کردیم ، در یکی از تمرینها اومده : 

هر جفت واژه را در یک جمله بکار ببر ،

نوبت به "پریا" رسید که می بایست واژه های تلخ و شیرین را در یک جمله بکار ببرد .

گفت : امروز آقای معلم یک خبر تلخ و شیرین را به ما گفت ،

به شوخی گفتم : مگر میشه ، یه خبر هم تلخ باشه و هم شیرین ؟

 با خونسردی گفت : بله چطور نمیشه !

گفتم: یه مثال بزن ،

جواب داد : آغا شما صبح ، اول گفتید امروز جغرافیا می پرسید که خبر تلخی بود و بعد گفتید 

باشه نمی پرسم ، که خبر خیلی شیرینی برام بود !!!

 

رتبه بندی معلمان ، سرپوشی بر تمام مشکلات معلمان !

چهار سال از زمانی که طرح رتبه بندی معلمین بر سر زبانها افتاده می گذرد .

 

همه ما کم و بیش و بارها از زبان مسئولین آ. پ شنیده ایم که این طرح می تواند 

مشکلات مالی و معیشتی فرهنگیان را حل کند ، در آنها انگیزه ایجاد کند و شان معلمین را بالا

ببرد و چندین و چند وعده قلمبه سلمبه دیگر !

اما من چندان به این طرح خوشبین نیستم، چون بعد از اجرای این طرح ، مسئولین آ .پ با هر

درخواستی از سوی معلمین ، ادعا خواهند کرد که : دست فرهنگیان برای افزایش حقوق باز

است و هر کس می تواند با تالیف کتب و مقاله و ...  رتبه خود را بالا ببرد و در نتیجه حقوقش

هم بالا برود !

نمیدانم از نظر آقایان ، وظیفه منِ معلم ، تدریس است و یا نوشتن کتاب و مقاله و تحقیق و

پژوهش ؟

در صورتی که معلمان واقعی کسانی هستند که در مدرسه و کلاس حضور دارند و با

دانش آموزان سر و کار دارند ، نه کسانی که با زرنگی و هزار ترفند اداری و قانونی از مدرسه

 و کلاس دور هستند و بیشترین مزایا و منفعت ها و بهره های مالی و شغلی و کسب مدارک

عالی و گواهی ضمن خدمت و مقاله و ترجمه و پژوهش و تحقیق و صدها مورد بی ربط و

بدون ارتباط با دانش آموز و مدرسه را در سایه عدم حضور در مدرسه و اوقات فراغت زیاد

و فرار از کار اصلی که تدریس می باشد ،به دست آورده اند.

 

با کوچکترین اعتراض فرهنگیان ، همه خواهان اجرای این طرح میشوند .فکر میکنند مشکل

ما  طرح رتبه بندی است در حالیکه به گمان من این طرح کمکی به حال معلمین نمیکنه .

در این طرح به افرادی که مدارک دکتری دارند بیشتر توجه شده و معلمین دارای مدرک

فوق دیپلم و لیسانس که محوریت تدریس در آموزش و پرورش را برعهده دارند،توجهی

 نشده و بلکه فراموش شده‌اند.  

در این طرح جایگاه تدریس تضعیف شده است و حتما معلم با هزار مشکلی که دارد همزمان

باید به سمت مدرک‌گرایی برود و بجای دانش آموز،باید خودش در کلاس بنشیند.در خیلی

از مناطق محروم اصلا این موضوع امکان‌پذیر نیست و اگر هم امکان‌پذیر باشد هزینه‌های

زیادی به معلمان تحمیل خواهد شد. در این صورت معلمین به جای تدریس باید به دنبال

 کارهای حاشیه ای باشند .

از نظر من معلمی خوب است که به آموزش بیشتر وقت بدهد نه نوشتن مقاله یا کتابهای

غیر مرتبط !

چرا در سایر دستگاههای دولتی کارمندان را رتبه بندی نمی کنند ؟

به جای این طرحهای بدرد نخور ، آرامش را به معلمین برگردانید و بجای این وعده های

سر خرمن، حقوق و مزایای فرهنگیان را به سقف کارمندان و کارکنان دولت برسانید.

گزارش پیشرفت تحصیلی جدید (ارزشیابی کیفی - توصیفی )

ارزشیابی توصیفی نیازمند عشق ، اندیشه ای نوگرا و قضاوت منصفانه است !

 

 چندی پیش آقای دکتر رزم آرا دبیرِ دبیرخانه کیفی - توصیفی کشور ، در سیمیناری که 

در شهرستان بوکان برگزار شد ، در خصوص ارزشیابی توصیفی به نکات جالبی اشاره 

نمودند . یکی از فرمایشات ایشان که به نظرم همه باید به آن توجه کنند این بود که :

آموزش و پرورش متحول نمی شود ، مگر اینکه این تحول را باید ابتدا در خود ایجاد کنیم ،

و اول نگرش خودمان را تغیر دهیم .

 

اگر چه شاید مخاطبان مورد نظر دکتر رزم  آرا در این جمله ، مسئولان آ.پ و بخصوص

معلمین باشد ،اما بنظرم این تغیر نگرش باید شامل تمام مسئولین کشور و حتی خانواده ها

هم باشد .با گذشت این چند سال هنوز خیلی از همکاران و والدین در مقابل ارزشیابی توصیفی

مقاومت می کنند و اصراربی جا بر ارزشیابی سنتی دارند ، بدون اینکه دلیل خاصی داشته باشند .

 البته باید قبول کرد اگر بستر سازی نشه و آموزش کافی داده نشود شاید نتیجه عکس دهد .

 

اما دکتر بهمن قره داغی که بی تردید  نام ایشان با نام ارزرشیابی کیفی – توصیفی

پیوند خورده است ، اخیرا در وبلاگ شخصی خود مقایسه ای از هر سه شکل ارزشیابی

(کمی - کیفی - توصیف عملکرد ) ، ارائه داده است که من هم آن را در اینجا منعکس میکنم .

این مقایسه میتونه یک جواب روشن برای خیلی از دوستان باشه ! بخصوص دوست و همکار

خوبم آقای رزگار بایزیدی !

آقای دکتر قره داغی این پرسش را مطرح کرده :

 به عنوان نه یک متخصص، نه یک معلم، نه ....به عنوان پدر یا مادر اگر قرار باشد  مدرسه

گزارشی از پیشرفت تحصیلی فرزند شما که در پایه چهارم  به تحصیل مشغول است،

ارائه دهد ، کدام شکل بهتر است؟

 

حسنک کجایی!

يكي بود يكي نبود

 زير گنبد كبود ...

روزگاري توي دشتستون دور

پاي كوه سر بلند پر غرور

كه سرش ابرا رو قلقلك مي‌داد

تا كه از چشماي ابراي سفيد

اشك خوشحالي بياد ...

ده پر بركت آبادي بود

ده آزادي بود

يكي از روزاي آغاز بهار

كه زمين از پي خوابي سنگين

داشت مي‌شد بيدار

 

ادامه نوشته

ترک تحصیل دانش‌آموز معروف به «شیب»، «بام» پس از انتشار ویدئو !!!

ماجرا از یک سوال آغاز شد؛ «چرا در شمال ایران بام خانه‌ها را شیب‌دار می‌سازند؟» 

 و دانش‌آموز تحت شرایطی که شاید بسیاری از ما آن را تجربه کرده‌ایم نتوانست به این پرسش

آموزگار به خوبی پاسخ دهد و این شد سوژه‌ی خنده‌ی بسیاری از ما. 

حالا هفته نامه نیمکت با این دانش آموز سابق گفتگو کرده و مدعی شده ،آن دانش آموزکه شاگرد

خیلی خوبی هم بوده ، انتشار این کلیپ توسط معلم ، باعث شده این دانش آموز ترک تحصیل

کنه !

واقعا این ویدئو علتش بوده یا بهانه اش من نمیدونم؟؟

کار اون معلمی که فیلم را پخش کرده اصلا خوب نبوده و کسی اونو تایید نمیکنه ،

اما در روزگاری که دروغ گفتن و پنهان کاری و دیگری را مقصر جلوه دادن یک خصلت و وجه 

رایج تعاملات و معاملات اجتماعی ماست خیلی این ادعاها قابل اعتماد نیستند مگر انکه صحتش

 دقیقا توسط کارشناسان بررسی و تایید شود.

 اگر واقعأ دانش آموز خوبی بود! (که البته از اون فیلم چنین برداشت نمی شه!) ، این دلیل 

 برای ترک تحصیل،منطقی نیست ! دانش آموزی که درس خوان باشه ، با اين چيزا جا نميزنه !

اما چیزی که منو ناراحت میکنه اینه که ، بعضی ها با این گونه اتفاقات هم میخواهند معلم را

بکوبند و کاسه و کوزه ها را سر معلم بشکونند !

 

دوره ضمن خدمت پولی !!!

برای ضمن خدمت تولید محتوا ، 20000 پول گرفته اند  ،

 

و تازه برای متقاضیان ، آزمون ورودی هم میگذارند !

منو بگو که ادعا میکردم که آ .پ ، بابت این دوره ها باید 

اضافه کاری به فرهنگیان بده 

.

.

هفته گذشته دوره بازآموزی ارزشیابی توصیفی داشتیم ،

مدرس محترم کل دو روز را در مورد مزایا و محاسن ارزشیابی توصیفی

گفت و به شدت به ارزشیابی کمی حمله کرد ...

اما نکته جالب ماجرا اینجا بود که مسئولین برگزاری این دوره ،

و در راس آنها ، آ . پ  منطقه، تاکید داشتند که بعد از پایان این دوره مثل تمام ضمن خدمتهایی

که قبلا داشتیم ،از ما آزمونی در ارتباط با ارزشیابی توصیفی بگیرند و آزمون هم گرفتند

اونم بصورت کمی ! 

حالا شما بگید بابت این قضیه باید گریه کرد یا خندید ؟

 

سرتراشیدنِ دانش‌آموزان برای هم‌دردی با معلمِ درگیرِ سرطان

دانش‌آموزان دبستان آیت‌الله معصومی همدان برای همدردی با محمدرضا قادری، معلم ورزش خود که اکنون دچار سرطان ریه است، موهای خود را تراشیدند.

 روز چهارشنبه ۲۴ دی ماه، ۳۰۰ دانش‌آموز مدرسه معصومی به معلم ورزش خود ابراز عشق کردند و با تراشیدن موهای سرشان با وی همدردی کردند.

این معلم همدانی، زمانی قهرمانان دوچرخه‌سواری آسیا بوده و اکنون معلم ورزش است. او که ساکن یکی از محله‌های قدیمی همدان است، این روزها با سرطان ریه دست‌وپنجه نرم می‌کند.

محمدرضا قادری امروز و پس از مواجه‌شدن با محبت دانش‌آموزان حس و حال خود را وصف‌نشدنی توصیف کرد و گفت: «از لطف و محبت بچه‌ها بسیار خوشحالم و احساس می‌کنم که خدا زندگی دوباره‌ای به من داده است».

منبع: ایرنا

آن سپید موی ِ آرام!

محمدرضا   نیک‌نژاد، " آموزگار"

 

در هیجانی‌ترین لحظه‌ها تنها لبخندی بر لبانش می‌نشست. دینی درس می‌داد و گویا کمی عربی. گذر زمان

بر پوشش و چهره‌اش کمترین اثر را گذاشته بود. ته ریشی سپید، پیراهنی روی شلوار، کفشی سیاه و

کمی خاک‌آلود. پسرش در دبیرستان دیگری دانش‌آموزم بود. به روز شده پدر بود، از این‌رو نسبت به

پسران دیگر کم حرف و آرام. روزی که به نسبت آنها پی بردم، پیش پسر از بزرگواری پدر سخن گفتم و

از او به نیکی یاد کردم. اما پسر دل خوشی از پدر نداشت. می‌گفت پدرم انگار در‌ سال ۵۷ مانده است. از

الگوی پوشاکش بگیر تا اندیشه‌های پاک انقلابی‌اش، همه در آن سال‌ها به مکثی طولانی دچار گردیده‌اند.

بسیاری از هم رزمانش زندگی خوبی دست و پا کرده‌اند و خانه و ماشین و امکاناتشان روبراه است و ما

همچنان در خانه‌ای اجاره‌ای بسر می‌بریم و با دستمزد شندرغاز معلمی سر می‌کنیم و همواره هَشتمان

گرو نُه‌مان است! هرچه به پدر می‌گوییم تو هم مانند بسیاری از فرهنگیان دیگر که کلاس خصوصی

می‌روند یا آموزشگاه درس می‌دهند و یا شغل دوم و سومی دارند، کاری بکن. مُردیم از بی‌پولی و حسرت

و اجاره‌نشینی! می‌گوید من نمی‌توانم. من معلمم و به اصول معلمی پایبند. شغل من شغل انبیاست! من

نمی‌توانم وارد روابط اقتصادی پرشبهه کنونی شوم و دینم را به پای خواسته‌های شما بگذارم! نمی‌توانم

از معلمی‌ام کم بگذارم و انرژی‌ام را برای شغل دومم نگه دارم و دستمزدم را حرام! کنم. هرچه اصرار

می‌کنیم که زمانه عوض شده و دستمزدِ ناچیز تو به هزینه‌های روزافزون ما نمی‌رسد. حرف حرفِ

خودش است و کار و کار خودش. برای همین هم هست که چند سالی است با هم سرسنگین‌ایم و البته

مادر هم با ماست. با شنیدن این سخنان دلم گرفت. پیرمرد در آستانه بازنشستگی، هنوز خانه‌ای نداشت.

آن مردِ آرام دبیرستان، برای ماندن بر اصول خویش چه فشاری را بر خود هموار می‌کرد. در دیدارهای

پس از آن گفت و شنود، احترامم به او بیشتر شد اما هیچ‌گاه به خود اجازه ندادم درباره‌اش با پیرمرد

سخن بگویم. او نمی‌خواست مانند بسیاری از معلمان که برای سرخ نگهداشتن چهره خویش در میان سر

و همسر و فامیل، خود را به در و دیوار بزند تا درآمد یک کارمند عادی را داشته باشد. او می‌خواست

تنها از راه معلمی زندگی بگذراند و این گناه کمی نبود! آن هم با خانه‌ای اجاره‌ای. بی‌گمان خانواده‌اش

این رفتار را به حساب بی‌عرضگی‌اش می‌گذاشتند و چه سخت است این نگاه از سوی زن و فرزند!

بزرگی می‌گفت در جامعه پولی شده ما رفتن به سوی خوبی‌ها سُرسُره‌ای با شیب زیاد را می‌ماند که یک

لحظه لغزش انسان را به دلِ زشتی‌ها و بدخویی‌ها می‌برد. جامعه خوب آن نیست که در تریبون‌ها و

رسانه‌ها از خوبی سخن بگویند و از زشتی‌ها نهی کنند، بلکه جامعه با فضیلت، جامعه‌ای است که زمینه

انجام کارهای بد را نیز از میان بردارد. ولی آیا جامعه ما چنین است؟ مدتی پیش شنیدم که پیرمرد یکی

دو‌سال پس از بازنشستگی در سکوت همکاران و مدرسه و اداره چشم از جهان فرو بسته و با اصولش

به آرامش رسیده است- دست کم امیدوارم. او همچنان خانه‌ای نداشت و با حقوق بازنشستگی پس از

٣٠‌سال معلمی پاک و نیالوده، چهره در نقاب خاک کشید. اما آیا باید سزای پافشاری بر خوب ماندنِ آن

مرد سپید مو چنین پایانی باشد!؟....

 

برگرفته از روزنامه شهروند

خورشید خانم آفتاب کن !

برای دانش آموزان عزیز در مقطع ابتدایی میتونه جالب باشه !

 

 

خورشید خانم آفتاب کن               یه مشت برنج تو آب کن

ما بچه های گرگیم                از سرمایی بمردیم

پرستو کوچ کرده                 تا که بهار برگرده

 

 

 

خورشید خانم در اومد              پونه و ریحون اومد

 

خبر میده بهاره                   بچه ها وقت کاره

 

بهاره ، دوباره                   بهار صفا میاره

 

 

 

 

خورشید خانم آفتاب کرد                   کلی برنج تو آب کرد

 

آفتاب مهتاب چه رنگه                       سرخ و سفید، دورنگه

 

کی گفته لاله                         لاله پیاله داره

 

 

موسیقی: سودابه سالم

 

 

برای دانلود یا گوش دادن به این موزیک ، روی عکس کلیک کنید 

 

 

یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود ...

یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
روبروی بچه‌ها
قصه‌گو نشسته بود

قصه‌گو قصه می‌گفت
از کتاب قصه‌ها
قصه‌های پرنشاط 
قصه‌های آشنا

قصه باغ بزرگ
قصه گل قشنگ
قصه شیر و پلنگ
قصه موش زرنگ

قصه باغ بزرگ
قصه گل قشنگ
قصه شیر و پلنگ
قصه موش زرنگ

آقای حکایتی
اسم قصه‌گوی ماست
زیر گنبد کبود
شهر خوب قصه‌هاست

 

 

این فقط یک شعر نیست! خاطرات کودکی خیلیاست زمانی که با چشمان کنجکاومان به

 

صفحه تلویزیون می نگریستیم و هاج و واج دهانمان باز میماند و با دیدن شخصیت های

 

 داستان از خوشی میخندیدیم !

 

یادش بخیر ! برنامه های اون دوره آرامش بخش ، آموزنده و جذاب بود .

 

برنامه های امروز همش آهنگ و جیغ و استرس و مسخره بازی ...

 

برای دیدن و یا دانلود تیتراژ آغازین زیر گنبد کبود ، روی عکس کلیک کنید .

 

 

روز برفی !

دیشب اینجا بارون خوبی اومد ،

 اما صبح که به مدرسه رسیدیم دیدم اونجا برف اومده ،

من و کلاس اولی هام خیلی خوش شانس بودیم ، 

چون امروز نشانه "ف" را تدریس کردم ، 

درس جدید فارسی ،عنوانش روز برفی بود ،

در واقع روز ما هم در مدرسه برفی بود !

و این کار منو خیلی راحتتر کرد و دانش آموزان هم سریع یاد گرفتند .

امیدوارم همیشه از این شانسها داشته باشم .

 

خیلی خوشحالم که در روستا درس میدم !

دیدن تصاویر زیبای این طبیعت زیبا ، قبل از رفتن به سر کلاس ،

 نیروی و انگیزه بیشتری به من در کلاس درس میده .

 

تحقق مطالبات معلمین سبزواری !!!

 مژده !!                                                 مژده !!

 

 

بلاخره نامه سرگشاده معلمین و اعتراض به وضعیت نامناسبشان ، جواب داد !!!

 

خدا را شکر ! مثل اینکه مطالبات فرهنگیان جدی گرفته شد !

 

کی بود میگفت مشکلات حل شدنی نیست ؟ و نیاز به پروسه ای طولانی داره !

 

دلم سوخت برای مسولینی که شب و روز در پی حل این مطالبات معلمین بودند !

 

چقدر ما بد و بیراه گفتیم که کسی به فکر ما نیست ! من شخصا معذرت خواهی میکنم !

 

با وجود کمبود منابع مالی - چون آموزش و پرورش درآمد زا نیست و فقط مصرف کننده است -

 

اینا با این کمبود ،چه زجری کشیدند تا بلاخره مطالبات معلمین را وصول کردند !

 

 

حسودیم میشه به همکارامون در سبزوار ! ولی ایرادی نداره ، باشد بجای ما هم ، برنج

 

ایرانی طارم ، درجه یک ،هاااااا ،و ماکارونی شاهنگ و رب ، اونم از نوع شیرین عسل ،

 

بخورند !تا حالا رب شیرین خوردید؟ ! میدونید چه طعمی داره ؟ نمیدونید ! نخوردید که !

 

پخت برنج طارم با روغن نازگل ! تصور کنید چه محشر خواهد بود ! 

 

 

پ. ن :

 

از ماست که برماست !

 

واقعا جای تاسف داره !

 

 

 

 

 

باعث و بانی تمام مشکلات کشور " معلمان " هستند !

جالبه ، حتما بخونید !

 

کم کاری معلمان باعث شده هوا آلوده شود! کم کاری آنها باعث شده مدارسی با کیفیت متفاوت به وجود آیند و والدین مجبور شوند فرزندانشان را به مدرسه ای خیلی دورتر از محل زندگی شان بفرستند . با چی ؟ با سرویس مدرسه . هزاران مینی بوس و سواری که بیشتر آنها رده خارج هستند وظیفه جابه جایی حدود ده میلیون دانش آموز را در صدها شهر کشور به عهده دارند . بیشتر ترافیک و آلودگی شهر تهران از همین وسایل نقلیه است. اگر صبح زود سر یک چهار راه بایستید و سرویس های مدرسه را شمارش کنید اولاٌ هم از دود خوردن و شمارش گیج خواهید شد ثانیاٌ به عمق فاجعه پی خواهید برد.

 

شکلک های محدثه

ادامه نوشته

متنی زیبا از خانم مریم جنتی (روانشناس )

اگر بچه‌ای تکلیف نمی‌نویسد، گیر ندهید، خودش می‌داند و معلمش. اگر بچه‌ای از خوابِ نازِ

 صبح بیدار نمی‌شود، خودش می‌داند و ناظمش. اگر درس نخواند، خودش می‌داند و کارنامه‌اش.

به پدر و مادرش مربوط نیست.

به پدر و مادرش این مربوط است که با هم در خانه دعوا نکنند، تفریحات خارج از سن و سال

بچه ایجاد نکنند، وسط هفته تا دیروقت مهمانی نباشند، بچه‌شان را کتابفروشی و موزه و

پارک ببرند، در خانه میوه داشته باشند، با بچه‌شان بازی کنند، شب‌ها موقع شام همه دور

سفره‌ی غذا گفتگو کنند، با پوست میوه شکل‌های عجیب و غریب درست کنند، هر از گاهی

با معلم‌ِ بچه دیدار کنند، به بچه یاد دهند توی اتاقش گلدان داشته باشد و هر روز از آن

مراقبت کند، برایش اسباب‌بازی‌هایی بخرند که دستِ بچه ورزیده شود، خودشان هم

– بلا نسبت!– یک وقت‌هایی کتاب بخوانند. با بچه شوخی کنند. هی نگویند: «پول نداریم.»،

سر بچه منت نگذارند که برایت فلان و بهمان کرده‌ایم، حواسشان باشد دوست‌های خوب

دور و بر بچه باشد...همین !

 

سیلی اقتصاد بر گونه فرهنگ !

عادل روان یکی از دبیران خوشنام و با سابقه دبیرستان پسرانه نمونه فرهنگیان خرمشهر (متوسطه اول) با یک دانش آموز درگیری لفظی پیدا کرد. ساعتی بعد غلامعباس نظری منش، معاون گمرک خرمشهر ( پدر دانش آموز) همراه دو بادیگارد به مدرسه آمد و در حضور دانش آموزان یک سیلی به گونه معلم نواخت. این اتفاق جامعه فرهنگی خرمشهر را به شدت متاثر کرد. فرهنگیان خرمشهر با صدور بیانیه ای ضمن محکوم کردن این عمل زشت ، خواستار محاکمه و مجازات فرد خاطی شدند و گفتند در صورت بی توجهی مقامات در اعتراض به این اهانت و برای حمایت از همکار مظلوم خود، دست از کار می کشند .

 انتشار این خبر موجی از همبستگی و تاثر در میان معلمان کشور برانگیخت. یکی از معلمان می گوید : "جنبه سمبولیک ماجرا ، سیلی اقتصاد بر گونه فرهنگ است." فرهنگیان در بیانیه خود از پوشش رسانه ای اخبار هتک معلمان انتقاد کرده و نوشته اند که اگر معلمی دانش آموزی رو تنبیه کند صدا و سیما و تمام شبکه های خبری آن را پوشش میدهند ولی اگر به معلمی هتک حرمت شود با بی اعتنایی رسانه ها روبرو می شود!

منبع : پارسینه

یادی از گذشته !

سلام 

 این چند عکس را مدتی بود ، داشتم . یادآورِ خاطراتی زیبا برایم بودند.

گفتم برای شما هم بد نباشد ، اندکی به آن دوران برگردید .

 

با خشونت هرگز !

«بچه ها لال شوید» ، بی ادب ها ساکت

سخت آشفته و غمگین بودم ، به خودم می گفتم

« بچه ها تنبل و بد اخلاقند » دست کم می گیرند

درس و مشق خود را

باید امروز یکی را بزنم ، اخم کنم ، و نخندم اصلا

تا بترسند از من و حسابی ببرند .

خط کشی آوردم ، در هوا چرخاندم ،

چشم ها در پی چوب تنبیه هر طرف می غلطید

« مشق ها را بگذارید جلو ، زود معطل نکنید »

 

 

شکلک های محدثه

ادامه نوشته

به بهانه قتل همکار فرهنگی " محسن خشخاشی " توسط شاگردش

1- این اتفاقات نشان از دانش آموز محوری در مدارس است ونشان از گرفتن قدرت

 از مدیران ودبیران است .

2-اگر دانش اموزی کشته میشد ببین چه غوغایی بود بیچاره معلم اسمش در زمان

دفن می شود ، و خونش هدر می رود. 

3-زمانی که دریه گوشه ای معلم دلسوزی دانش آموزش را به خاطر درس یا  

بی انظباطی تنبیه میکند، 20شبکه تلویزیون 200بار اطلاع رسانی میکنند که

واویلا ازاین بالاتر جنایتی نیست وباید معلم رو توبیخ کرد و به دار آویخت .

 اکنون که جان معلمی دلسوز توسط دانش آموزش گرفته شده بایکوت خبری را شاهدیم .

شکلک های محدثه

ادامه نوشته