یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود ...
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
روبروی بچهها
قصهگو نشسته بود
قصهگو قصه میگفت
از کتاب قصهها
قصههای پرنشاط
قصههای آشنا
قصه باغ بزرگ
قصه گل قشنگ
قصه شیر و پلنگ
قصه موش زرنگ
قصه باغ بزرگ
قصه گل قشنگ
قصه شیر و پلنگ
قصه موش زرنگ
آقای حکایتی
اسم قصهگوی ماست
زیر گنبد کبود
شهر خوب قصههاست
این فقط یک شعر نیست! خاطرات کودکی خیلیاست زمانی که با چشمان کنجکاومان به
صفحه تلویزیون می نگریستیم و هاج و واج دهانمان باز میماند و با دیدن شخصیت های
داستان از خوشی میخندیدیم !
یادش بخیر ! برنامه های اون دوره آرامش بخش ، آموزنده و جذاب بود .
برنامه های امروز همش آهنگ و جیغ و استرس و مسخره بازی ...
برای دیدن و یا دانلود تیتراژ آغازین زیر گنبد کبود ، روی عکس کلیک کنید .
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ ساعت 18:45 توسط جمال شمسی
|

سلام ،خوش آمدید. آموزگار چند پایه ی ابتدایی شهرستان بوکان هستم .امیدوارم مطالب من مورد رضایت شما باشد . نظرات شما مایه ی دلگرمی من خواهد بود .